![]() |
![]() |
|
| نا گفته هاي دل |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/12ساعت 17:20 توسط خاتون بانو |
|
|
آیا تاکنون شده است دریک روز تابستان در حیاط خانه یا پشت بام دراز بکشی و در سکوت شب و آرامش مخوف آن به ستاره ها بنگری؟ حتما هم شده چون کسی نیست که از خوابیدن در بیرون از خانه اون هم در یک روز تابستانی لذت نبرد. یادم میاید زمانی که بچه بودم چنان به مامان وبابا التماس می کردم که بگذارند در حیاط بخوابم وقتی که دراز می کشیدم همیشه به ستاره ها می نگریستم برای هر یک از ستاره های درخشان توی آسمان اسم کسانی رو که بیشتر از دیگران دوستشان داشتم گذاشته بودم چنان که هر روز هر ماه بدون استثنا می دانستم هر ستاره در کجا خواهد بود ولی افسوس، افسوس که روز گار چنان بازی هایی با آدمی نمی کند. فکر می کردم اگر خودم را به جای بلندی برسانم می توانم یکی از ستاره های توی آسمان را بچینم و در دستم بگیرم ولی حیف حیف که ............... وقتی کم کم بزرگ شدم فهمیدم این خیال من محال و نشدنی است و امروز که خسته از روز گار ناخواسته در حیاط خانه دراز کشیدم فهمیدم که جای ستاره ها را گم کرده ام وحتی اسامی را که برایشان گذاشته بودم را به یاد فراموشی سپرده ام. ولی می دانی زیبا ترین جسم آسمان به نظر من چیست؟ شهاب سنگ! آری شهاب سنگ که زود می آید وتند می رود و حکایت از گذرزمان می کند که هیچ بازدارنده ای برایش نیست. حکایت از گذر ایام که اصلا متوجه آن نیستیم وبی اختیار از آن صرف نظر می کنیم. حالا می فهمم حرف بزرگتر ها را،ولی دوست دارم کاش هر از چند گاهی به دنیای کودکانه خودم برگردم فقط یه ثانیه هم برایم کافی است.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/12ساعت 17:14 توسط خاتون بانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خوش اومدید.با اومدنتون پنجره دلم رو باز کردید وبا نظرهاتون دلم رو شاد.
|
|
RSS
|