تبليغاتX
٭ ۞ خاتون بانو ۞ ٭
نا گفته هاي دل

خدایا دلم انگاری خوش نیست نمی دانم چرا؟

نمی دانم این چه حس غریبی است که داره درونم را پر از تلاطم می کنه !نمی دانم سر چشمه این احساسات غریبانه ام از کجاست؟

احساسات غریبانه ای که هیچ جوابی برای آنها ندارم.بعضی وقت ها حس می کنم که کسی باهام هست،ولی وقتی دور و برم را نگاه می کنم هیچ می یابم و هیچ!

ولی دوباره همین احساس غریبانه بهم دست می ده فکر می کنم کسی غریبانه آری غریبانه دوست داره باهام باشه.

صدای قدم ها شو حس می کنم که آرام پشت سرم گام بر می داره وهیچ وقت هم خسته نمی شه،نمی دونم کیه ولی خیلی دوست دارم بشناسمش ولی نمی تونم.

احساس می کنم که دیواری بین ما دو تا ست دیواری به بزرگی یک دنیا که ما دو تا رو از هم دور نگه داشته است.

        خدایا، خدایا! بار خدایا!

                دوست دارم:

                      «غریب باشم،غریبانه زندگی کنم و غریبانه نیز بمیرم.»

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/04ساعت 18:26  توسط خاتون بانو | 

آیا تا به حال به گل اندیشیده ای؟

 آری به گل!

هیچ اندیشیده ای که واژه ای زیبا تر از گل وجود دارد یا نه ؟

اصلا گل تو را یاد چه می اندازد؟

 اگر از من بپرسی می گویم:

گل زیباترین واژه در زندگانی است با به زبان آوردن واژه گل انسان به یاد زیبایی ها می افتد زیبایی های خداوند که با مهارت خاصی رنگ ها را با هم ترکیب کرده گل را با خار یکجا سرشته ومخلوقی زیبا آفریده که هیچ احدالناسی توانایی آن را ندارد. هیچ تا به حال شده گلی نا خود آگاه و بی اختیار تو را به خودش جلب کرده باشد؟ چرا من خودم یه بار که در دامنه کوه قدم می زدم یکدفعه چشمم به گل زیبایی که رنگ سفیدوصورتی و بنفش داشت افتاد بویش چنان خوش آیند بود که نا خود آگاه به طرف گل رفتم دستم را دراز کردم وقتی خواستم گل را بچینم انگشتان دستم چنان سوخت وقتی به انگشتانم نگاه کردم دیدم خون آلود شده اند ولی باز بی اختیار بدون هیچ توجهی به خار های گل دوباره دستم رو دراز کردم وچیدمش.ولی بعد از کمی جلو رفتن چشمم به یک گل زرد رنگی افتاد که چنان زیبا بود که قابل گفتن نیست باز این دفعه که جلو رفتم آن گل را بچینم بی اختیار از گل دور شدم!

می دانی چر ا؟

 چون چنان بوی بدی داشت که حالم از بوش بهم خورد.

 انسان ها هم همانند گل ها هستند.که یکی زیبا ونجیب ولی رسیدن به آن سخت ودیگری زیبا ورسیدن به آن آسان ولی هرزه ودیگری هم،زیبا و رسیدن به آن آسان ولی کاش، کاشکی...........کاشکی که اگرانسان هاحداقل هم زیبا نبودند لااقل نجابت داشته باشند وبدست آوردن آنان سخت،تا قدر وجودشان را بدانیم.

   

              

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/04ساعت 18:22  توسط خاتون بانو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خوش اومدید.با اومدنتون پنجره دلم رو باز کردید وبا نظرهاتون دلم رو شاد.

نوشته های پیشین
87/11/01 - 87/11/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/08/01 - 85/08/30
85/05/01 - 85/05/31
85/02/01 - 85/02/31
84/12/01 - 84/12/29
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
پیوندها
برترین برترین ها
ایستگاه انتظار
عکس های جالب
ایساتیس
ماه بني هاشم عباس (ع)
نسیم صبا
خاله دوست دارم
تنهاي تنها
خط سوم
شهاب رستگار
گورستان سرزمین خاطره ها یک روز هم خاطره گوی من خواهد شد
عروسک تو
دلم تنگه برای ...
برنامه نویسی و طراحی سایت به صورت فلش و پویا نمایی و برنامه نویسی پی اچ پی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان